به گزارش معین نیوز به نقل از ایرنا، مسعود کیمیایی هفتم مرداد ۱۳۲۰ خورشیدی در محله چراغ برق تهران متولد شده، پس از دبیرستان با دوستانش انتشارات طرفه را تاسیس کرده است. در آن سالها گیتار و پیانو مینواخت. سینما را در ۲۵ سالگی به عنوان دستیار کارگردان ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ تهران تجربه کرده است.
کیمیایی بدون تحصیلات سینمایی آثار بسیاری خلق کرده و به «استاد قهرمانسازی» در سینمای ایران معروف است. او به همراه هنرمندانی چون ناصر تقوایی، بهرام بیضایی، هژیر داریوش، فریدون گُله، داریوش مهرجویی، سهراب شهید ثالث و علی حاتمی از سینماگران موج نوی سینمای ایران به شمار میرود. شعر میگوید و رمان هم نوشته است.
کیمیایی اولین فیلم خود را در سال ۱۳۴۷ با عنوان بیگانه بیا ساخت که چندان مورد توجه قرار نگرفت. اما نقطه عطف فعالیت سینمایی او یک سال بعد با ساخت فیلم قیصر رقم خورد. پس از آن کیمیایی فیلمهای رضا موتوری، داش آکل، بلوچ، خاک و گوزنها را ساخت که گوزنها با نظر بسیاری، بهترین فیلم اوست. از شناختهشدهترین فیلمهای بعد از انقلاب او میتوان به دندان مار، ضیافت، سلطان، مرسدس، فریاد، اعتراض، حکم و قاتل اهلی اشاره کرد. فیلم قیصر در نمایش اول مورد پسند عموم مردم واقع نشد اما در اکران بعد رکورد فروش را شکست و شخصیت قیصر به یک نماد تبدیل شد.
این اتفاق تا آن دوره در سینمای ایران بسیار کمیاب بود، مسعود کیمیایی با بکارگیری فرمولهای فیلم فارسی یک فیلم غیرعادی تولید کرده که توانست مخاطب را در سطح وسیعی به خود جذب کند و نوید یک سینمای نوین را به منتقدان آن دوره بدهد و دو قطب هنری و تجاری سینما را پیوند داد.
در سال ۱۳۶۹ مسعود کیمیایی نامزد دریافت جایزه خرس طلایی جشنواره برلین برای فیلم دندان مار شده و جایزه ویژه هیات داوران را دریافت و در سال ۱۳۸۹ نیز سیمرغ بهترین فیلم را برای فیلم جرم دریافت کرد.
در رایگیری دیگری که برخی از منتقدین سینما در ایران در سال ۱۳۸۱ برگزار کردند، فیلم گوزنها با ۱۷ رای همراهِ باشو، غریبه کوچک کارِ بهرام بیضایی بهترین فیلم در تاریخ سینمای ایران شد.
اکثر فیلمهای مسعود کیمیایی با در نظر گرفتن ارزشهای انسانی و باورهای جامعه ساخته شده است. در واقع بخش مهم فیلمهای مسعود کیمیایی به شخصیت قهرمان و باورهای او تعلق میگیرد. کیمیایی در کنار علی حاتمی یکی از کسانی است که بخشی از دیالوگهای ماندگار سینمای ایران به آثار او تعلق گرفته است.
جایی کیمیایی گفته است که با آرمانهایش زندگی میکند و با آنها فیلم میسازد. باور او در داستاننویسی، مبتنی بر باورهای مردم است و سعی میکند که عقاید مشترک در بین مردم جامعه را به تصویر بکشد. از اینرو فیلمهای او موردپسند تمامی طبقات جامعه از هر نسل است. او معتقد است که نسل او، نسلی مضرب بوده و هستند و همین اضطراب به آنها لطمه زده است.
در ماهنامه تجربه در مورد مسعود کیمیایی نوشته شده است که او اگرچه در ظاهر سینماگری است متعلق به بدنه سینمای داستانگوی این مرز و بوم که به گفته خودش همواره با حمایت و استقبال مردم فیلمهایش را ساخته چه در زیست فردی و سبک زندگی و چه در زیرمتنی که در آثارش به واسطه واقعیتگرایی اجتماعی خاص و شخصی شده کارگردان عریان و عیان میشود؛ چه در حیات ادبی پُر و پیمانش که رمانهای درخشان کارنامهاش آن را موجب شدهاند و چه در موضعگیریهای مسئولانهاش در قبال رخدادها و تغییرات اجتماعی- سیاسی زمان و مکان زیستش؛ نمونه بارزی بوده و هست از یک هنرمند روشنفکر معترض ناآرام؛ که هیچگاه نخواسته و یا نتوانسته بیتفاوت از کنار دنیای بیرون از دنیای هنرش رد شده و سرش را به کارش گرم کند.
او شاید یکی از بهترین نمونهها در میان هنرمندان برای تبیین نسبتی باشد که هنر و سیاست در جوامعی چون ایرانی میتواند برقرار سازد. هنرمندی که فارغ از شایعات و حواشی ایجاد شده پیرامونش همواره فاصلهای معقول با قدرت داشته و در دو نظام کاملا متفاوت وجهه انتقادی و معترضانهاش را با خود حمل کرده است.
کیمیایی که به واسطه نقش غیرقابل انکارش در پی ریزی موج نوی سینمای ایران از همان ابتدای ورود به دنیای سینما وجههای روشنفکرانه یافت، در ادامه با قهرمان همیشگی تکافتادهاش که همواره مقابل نظم مسلط طغیان میکرد، آگاهانه یا ناآگاهانه فیلمهایش را کارکردی سیاسی بخشید. در جامعهای که نظم مسلط یک نظام تکحزبی را تبلیغ میکرد، قهرمانی که هیچ گاه نخواسته بود برای احقاق حق دست به سوی نیروهای اقتدار اجتماعی دراز کند، برای اینکه سازندهاش را وجههای مبارز بخشد کافی بود، این مسیر البته بعد از سرنگونی قدرت مسلط و تغییر و تبدیل آن نیز ادامه یافت و با فیلمها و رمانهای بعد از انقلاب کیمیایی موکد و مکرر شد.
نسل ما سال ۱۳۳۲ را زندگی کرد
کیمیایی در مصاحبه با ماهنامه تجربه گفته است: آخر جور دیگری نمیشود. آدمها همهشان مثل خودشان دنیا را نگاه میکنند. من با زندگیم، زبان خودم و اجرای خودم را پیدا میکنم و شما هم با زندگی خودتان. یعنی که اجرای شما را زندگی شما میسازد، اینکه چه دیدهاید، شنیدهاید، رفاقتهایی کردهاید و یا زدهاید و خوردهاید. من که در خیابان رفاقتها کردهام، حتما نگاهم و اجرایم با کسی که سوار ماشین پدر و یا با نوکرشان می آمده مدرسه و برمیگشته، فرق دارد.
این هم که میگویی فیلمهای من ملتهباند، برگرفته از ۱۰ یا ۱۲ سالگی زندگی من است که پُر بود از حزبها و سازمانهای سیاسی و ماجراهایی که سیاسی بودند. ما در دل تمام ماجراهای ملی سیودو زندگی کردیم که همه چیز سیاسی بود. ما توده را دیدیم، ملیها و ملی مذهبیها را دیدیم. نه که ببینیم، زندگی کردیم.
نقدی که به کیمیایی وارد میشود این است که او پس از ساختن این همه فیلم هنوز در قیصر و سبک روایت آن گیر کرده است.
کیمیایی در ویدئویی که حدود ۱۰سال پیش بسیار مورد توجه قرار گرفته و با حسین دهباشی، مستندساز برنامه خشت خام بوده، گفته است: جای دیگری نمیتوانم زندگی کنم. جای دیگری ندارم. نه بیمه دارم، نه حقوق بازنشستگی و نه ارثی به من رسیده. هنوز باید کار کنم.
ضوابط با سانسور فرق دارد
مسعود کیمیایی در مصاحبه ای که ۱۷ اردیبهشت ۱۳۵۸ در روزنامه «بامداد» منتشر شد، در مورد سینما پیش از انقلاب میگوید: بخش سینمای تجارتی، همان که در اصطلاح به آن سینمای فارسی میگفتیم، موفق نبود و بسیار هم موفق نبود، چرا که به دلیل وابستگی به سرمایه مجبور به «رعایت» بود. همچنین هدفها، ساخت و محتوای ایدئولوژیک نداشت.
وی در بخشی دیگر در مورد ضوابط و سانسور مطرح میکند: ضوابط ایجاد شده باید طوری باشد که شکل سانسور و ممیزی به خود نگیرد، من معتقدم که ضوابط با سانسور فرق دارد. ضوابط اصول مشخصه فرهنگسازی را دارد و سانسور در جهت نفی بالندگی و سازندگی فرهنگی است، فرهنگی که به ذائقه دولت حاکم خوشایند نیست. در نتیجه تحریمی است از یک فرهنگ.
اگر دولت در ازای کمکی که به سینما یا هر هنری میکند به صورت ارباب و دستوردهنده در آید، سینما و همه هنرها باید این کمک را نفی کنند. اگر دولت، دولت انتخابی مردم باشد، در نتیجه هر دو طرف یکی خواهد بود. یعنی پول ملت برای بهسازی فرهنگی که دولت پیشنهاد میکند یا مردم به مردم پیشنهاد میکنند به کار میرود. پس، درست است و مساله نمیماند.
کیمیایی در نشستی به نام «همآیی قلم و دوربین» میگوید: هنر باید بیانگر حس زمان و مکان هر منطقه باشد، هنری که به جامعهاش نگاه نکند سرد است. هنر سرد با دورههایی که ما گذراندیم هیچ سنخیتی ندارد.
وقتی به من میگویند فیلمهایم فضایی مردانه دارند ناراحت میشوم. به عنوان مثال در فیلم گروهبان یا غزل، مردها علمدار نیستند. من آنطور که زندگی را تجربه کردم به خانمها نگاه میکنم؛ اندازههای مُعین از زن و مرد در جامعه. زنان در فیلمهای من دروغ نیستند و نمیخواهم به اثرم دستور دهم با زنها کنار بیاید، بلکه نگاه به جامعهام دارم.
مسعود کیمیایی علاوه بر کارگردانی دستی به قلم داشته و اولین کتاب خود را به نام «جسدهای شیشهای» در سال ۱۳۸۰ توسط انتشارات آتیه در دو جلد به چاپ رساند. همچنین کتاب مجموعه اشعار کیمیایی با عنوان «زخم عقل» از سوی انتشارات ورجاوند در سال ۱۳۸۲ منتشر شد. سومین کتابی که مسعود کیمیایی منتشر کرد، «حسد بر زندگی عینالقضات» نام دارد که در سال ۱۳۸۷ توسط نشر ثالث روانه کتابفروشیها شد. سومین رمان این کارگردان با نام «سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند» نوشته شد که در سال ۱۳۹۴ توسط نشر اختران منتشر شد. مسعود کیمیایی دوستی نزدیکی با احمد شاملو شاعر معاصر نیز داشت.

















































