از بازنمایی تا تجربه: هستی‌شناسی نور و زمان‌مندی ادراک/ جستار انتقادی میان‌رشته‌ای در آثار وحید میرقاسمی
از بازنمایی تا تجربه: هستی‌شناسی نور و زمان‌مندی ادراک/ جستار انتقادی میان‌رشته‌ای در آثار وحید میرقاسمی
معین نیوز_سمیرا صفاری/مجموعه «آن‌گاه که زمان، نور می‌شود» (When Time Becomes Light) از وحید میرقاسمی را می‌توان در چارچوب پرسشی بنیادی درباره ماهیت تصویر عکاسانه بررسی کرد: آیا عکاسی صرفاً وسیله‌ای برای ثبت واقعیت مرئی است، یا می‌تواند شرایطی فراهم آورد که در آن، خودِ دیدن به موضوع اندیشه تبدیل شود؟...

مجموعه «آن‌گاه که زمان، نور می‌شود» (When Time Becomes Light) از وحید میرقاسمی را می‌توان در چارچوب پرسشی بنیادی درباره ماهیت تصویر عکاسانه بررسی کرد: آیا عکاسی صرفاً وسیله‌ای برای ثبت واقعیت مرئی است، یا می‌تواند شرایطی فراهم آورد که در آن، خودِ دیدن به موضوع اندیشه تبدیل شود؟ اهمیت این مجموعه در آن است که نور، به‌جای ایفای نقش واسطه‌ای برای آشکارکردن یک موضوع، به عنصری بدل می‌شود که روابط فضایی و زمانی تصویر را سازمان می‌دهد. ردهای نورانی، انباشت حرکت و تداخل ساختارهای هندسی، تصویری می‌سازند که به یک لحظه منفرد و تثبیت‌شده فروکاسته نمی‌شود؛ بلکه مخاطب را با رابطه‌ای پیچیده میان استمرار، گسست و تغییر مواجه می‌کند. از منظر پدیدارشناسی ادراک، با الهام از اندیشه موریس مرلوپونتی، دیدن را نمی‌توان صرفاً دریافت منفعلانه اطلاعات بصری دانست؛ ادراک در پیوند با موقعیت بدن و نحوه حضور ما در جهان شکل می‌گیرد.

در آثار میرقاسمی نیز سازمان‌دهی خطوط، ناپایداری جهت نگاه و حذف نشانه‌های متعارف مقیاس می‌توانند تجربه مشاهده را از تشخیص سریع موضوع به مواجهه‌ای فعال‌تر با ساختار تصویر منتقل کنند. اینجا تصویر تنها چیزی نیست که دیده می‌شود؛ بلکه مجموعه‌ای از روابط است که نحوه دیدن را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

چنین خوانشی، بدون آنکه عکس را از واقعیت مادی منشأ آن جدا کند، امکان می‌دهد عکاسی را نه صرفاً بازتاب جهان، بلکه شیوه‌ای برای آشکارکردن ظرفیت‌های کمتر مشهود تجربه دیداری در نظر بگیریم.از منظر فلسفه زمان، رد نور در این مجموعه امکان اندیشیدن به رابطه میان رویداد، ثبت و تجربه زمان‌مند تصویر را فراهم می‌کند.

در پیوندی نظری با مفهوم «دیرند» نزد هانری برگسون، می‌توان پرسید که چگونه امتدادهای نورانی، تکرارهای متغیر و انباشت حرکت، تجربه‌ای از زمان را پیش می‌کشند که به توالی لحظه‌های مجزا محدود نیست. این ارجاع به معنای یکسان‌گرفتن زمان نوردهی با دیرند فلسفی نیست؛ بلکه تلاشی برای بررسی فاصله میان زمان فیزیکی ثبت و زمان تجربه‌شده در مواجهه با تصویر است. همچنین، از منظر نظریه بازنمایی و مطالعات رسانه‌ای، آثار میرقاسمی نشان می‌دهند که ابزار ثبت، انتخاب‌های فنی و سازمان‌دهی بصری در شکل‌گیری واقعیت دیداری نقشی فعال دارند.

در این چارچوب، پیوند مجموعه با اینستالیشن تلفیقی و تعاملی اهمیت نظری پیدا می‌کند: تصویر می‌تواند از محدوده قاب فراتر رود و رابطه مخاطب با اثر را در سطح فضا و حضور جسمانی گسترش دهد. این گسترش را می‌توان در امتداد رویکردی میان‌رشته‌ای بررسی کرد که عکاسی را با فلسفه ادراک، زیبایی‌شناسی و هنرهای بینارسانه‌ای وارد گفت‌وگو می‌کند.

انتخاب میرقاسمی از میان آثار ارائه‌شده توسط شمار زیادی از هنرمندان برای ارائه یک نمایشگاه انفرادی، امکان تمرکز بر مجموعه‌ای را فراهم کرده است که قابلیت تحلیل مستقل از منظر زبان بصری و ظرفیت‌های مفهومی رسانه را دارد. دستاورد قابل بررسی این تجربه، نه ادعای گسست کامل از سنت عکاسی، بلکه بازاندیشی در امکانات آن و ایجاد ارتباطی معنادار میان نور، زمان، ساختار تصویر و تجربه مخاطب است. از این منظر، مجموعه میرقاسمی زمینه‌ای برای بررسی این پرسش فراهم می‌آورد که عکاسی معاصر چگونه می‌تواند، ضمن حفظ پیوند خود با واقعیت مادی، از ثبت آن فراتر رود و به ابزاری برای اندیشیدن درباره شرایط ادراک و ماهیت تصویر تبدیل شود. نمایشگاه «آن‌گاه که زمان، نور می‌شود» در نگارخانه بلوط کرمانشاه برگزار شد.