دایه‌ی مهربان‌تر از مادر!
دایه‌ی مهربان‌تر از مادر!
معین نیوز_رحیمه احمدپور/۴۰ روز از واقعه دردناک ۱۸ و ۱۹ دی ماه در کشورمان گذشته است؛ واقعه‌ای که با در دست داشتن بهانه اقتصادی توسط آن سوی مرزها کلید خورد و دو روز خونین و جگر سوز را برای کشورمان رقم زد...

۴۰ روز از واقعه دردناک ۱۸ و ۱۹ دی ماه در کشورمان گذشته است؛ واقعه‌ای که با در دست داشتن بهانه اقتصادی توسط آن سوی مرزها کلید خورد و دو روز خونین و جگر سوز را برای کشورمان رقم زد.

دشمنی که خشم مردم را طعمه ی تحقق اهداف شومش قرار داد تا بلکه پس از ده‌ها بار شکست، این بار از آب گل آلود معیشت مردم ماهی بگیرد و اگر نبود بیداری ملتی که با دیدن جنایات داعش گونه اغتشاشگران دست از اعتراضات بحق خود کشیدند و اگر نبود از جان گذشتن حافظان امنیتی که به قیمت سوختنشان، تکه تکه شدنشان و سر بریدنشان ریشه تنومند میهن اسلامی‌مان را از شر بادهای مزاحم اجنبی نجات دادند، شاید کسی نمی‌دانست آثار مخرب این حملات وحشیانه تا کجا می‌توانست ضربه به بر پیکر این آب و خاک آورد.

در این میان اما این آب و خاک اجدادی بهای سنگینی پرداخت؛ به قیمت کشته شدن جوانانی که در دام فریب فراخوان‌های دروغین پهلوی و غرب گرفتار آمدند و در دل خیابان‌ها مرزشان از اغتشاشگران جدا نشد و خانواده‌هاشان به سوگشان نشستند و شهادت مدافعان و جوانان مومن بی سلاحی که تنها برای حفظ جان و مال و اموال هموطنانشان به صحنه آمدند و با وحشیانه‌ترین شیوه‌ها به شهادت رسیدند. دشمنی که اتحاد مردم و وحدت ملی را پس از جنگ ۱۲ روزه تاب نیاورد و این بار سوار بر فضای مجازی آلوده و ناآرامش جوانان را در دنیای خیالی غرق کرد و شد قاتل خاموش جان صدها جوان ایرانی که هر کدام می‌توانستند یک مسئول، یک معلم، یک پزشک و حتی یک نخبه برای کشورشان باشند.

آنچه از بستر تمام این حوادث واضح است این است که حتی به اذعان ده‌ها جامعه‌شناس غربی و امریکایی، اسرائیل و امریکا هرگز خیر کشوری را نخواسته و نخواهند خواست مگر به طمع چپاول و غارت سرمایه‌های ملی‌اش؛ اگر نه کدام ایرانی میهن دوستی است که باور کند او می‌تواند دایه مهربان‌تر از مادر برای این آب و خاک باشد و کیست که نداند پهلوی، حاصل به سطوح آمدن تاب ملتی است که ۴۷ سال پیش او را از این خاک بیرون راندند تا طعم استقلال و آزادی را بچشند؛ طعم حفظ خاکشان را که چون جزایر بحرین، چون دشت زیبای ناامید و ده‌ها بذل و بخشش‌های دیگر، به دست پهلوی به بیگانگان داده و از خاک عزیز میهنمان جدا شد.

به راستی که «تجربه را تجربه کردن خطاست» و امروز هر ایرانی، هر هنرمند، هر نویسنده، هر شاعر و هر آنکه می‌تواند قلمی در دست بگیرد یک رسانه است؛ رسانه‌ای که وظیفه‌اش بیداری مردمی است که با هر اختلاف سلیقه‌ای چون انگشتان یک دست به هم متصلند و تنها با هم و در کنار هم بودن قادر خواهند بود این خاک سربلند و این عزت ماندگار تاریخ را آنگونه که عزتمندانه و با اقتدار است حفظ کنند.

کافیست چشم‌ها را از غبار رسانه‌های مخرب غرب که جیره خوار بیگانگانند بشوییم و با هم و در کنار هم در کاستن عیب‌ها برآییم که می‌شود با تکیه بر خواست و اراده ی داخلی و مطالبه به حق نه آشوبگرانه، برخی مسئولین گاه غافل را نیز بیدار و به حرکت در مسیر اراده به حق مردم که مهمترین آنها اقتصاد، اشتغال جوانان و حفظ آیین و فرهنگ اصیلمان است وادار کرد.

اجنبی کی شده پدر آخر

دایه ی مهربان‌تر از مادر

کی کجا جای فتنه یاری کرد

کی برای من و تو کاری کرد

غزه شد قتلگاه کافی نیست؟

جوی خون شد به راه کافی نیست؟

سوریه قدر عافیت دیده؟

او که خاکش به غیر بخشیده؟

هیچ عاقل که هست سنجیده

در گذرگاه سیل خوابیده؟

چشم ما خوب باز نیست رفیق

مرغ همسایه غاز نیست رفیق

مرغ همسایه فکر غارت ماست

فکر برچیدن عمارت ماست

او زبان رسانه را بلد است

پختن اهل خانه را بلد است

شده خوراکمان رسانه ی او

می‌شوی پر ز آب و دانه ی او

تا به آنجا که در روایت‌ها

یا که در درک واقعیت‌ها

او اگرگفت شب تو شب بینی

همه‌جا را غم‌ و تعب بینی

خواهی هم چشم باشی و هم گوش

چند وقتی رسانه‌اش خاموش

که رسانه نگاه روشن ماست

حفظ فرهنگ و خاک میهن ماست

او نشست و فقط فراخوان داد

در وطن سرو ما ولی جان داد

ما همه یک تنیم و یک جانیم

همه از آب و خاک ایرانیم

آن بسیجی که رفت مادر داشت

معترض هم که مرد خواهر داشت

معترض اهل سربریدن نیست

اهل آتش زدن دریدن نیست

طعمه کردند خشم مردم را

تا وطن را بیفکنند از پا

تکه تکه کنند ایران را

سرزمین یلان و شیران را

ثروتش را به قهقرا ببرند

هر چه داریم در خفا ببرند

نگذاریم دست اهریمن

بدرد جای جای این میهن

نفت در آتش عدو نشویم

دست آویز مکر او نشویم

گرگ در پوستین بره است او

سال‌ها در کمین نشسته ست او

عهد کرده به جان هم افتیم

هست بیدار ما چرا خفتیم

وقت آن است فکر چاره کنیم

فتنه‌اش را به او حواله کنیم

هر کدام یک قلم به دستیم و

پای این آب و خاک هستیم و

با قلم می‌شود قیامت کرد

سمت روشنگری هدایت کرد

می‌شود گفت راه باریک است

می‌شود گفت چاه نزدیک است