به گزارش معین نیوز به نقل از ایرنا، رفتار و رویکرد رئیسجمهور آمریکا در قبال کشورها و دولتهای جهان، متغیری وابسته به عوامل متعدد است و این رویه غیرقابلپیشبینی بودن او، آرامآرام در حال تبدیل شدن به معضلی در سطح نظام بینالملل است. تبعات این رویکرد فارغ از منطق، برای جهان چیزی جز سردرگمی از شمال آمریکا تا جنوب آسیا نیست و در این میان واکنشهای متناقض و متضاد «دونالد ترامپ»، در سه ماه گذشته بنبستی را در جهان به وجود آورده که پیامدهای آن را نه فقط مردم منطقه که مردم آمریکا هم در حال تحمل هستند.
واقعیت آن است که مخالفت با خواستههای مبهم، آشفته، تمامیتخواهانه و اغلب غیرمنطقی رئیسجمهور آمریکا، او را تا مرز آشفتگی در کلام و عمل میبرد و این از همان ابتدای جنگ فوریه (رمضان) مشهود و چالشبرانگیز بوده است. این روزها دامنه این مخالفتها از متحدان اروپایی به کشورهای منطقه به ویژه اعضای شورای همکاری خلیج فارس رسیده وGCC (Gulf Cooperation Council) با انواع تهدیدات و توهینهای رئیسجمهور آمریکا مواجهاند.
از شراکت استراتژیک تا اطاعت تاکتیکی/ کشورهای منطقه ابزار هستند یا همراه متحد؟
«ما به شرکا نیاز داریم نه مستعمرات»؛ این بخشی از اظهارات وزیر جنگ آمریکا در نشست امنیتی «گفتوگوی شانگری-لا» سنگاپور است؛ «پیت هگست» در این نشست ادعا کرده است که «دورهای که ایالات متحده از دفاع از کشورهای ثروتمند حمایت مالی میکرد، به پایان رسیده است. ما به شرکا نیاز داریم، نه مستعمرات. ما به دنبال اتحادیههایی هستیم که بر پایه مسئولیت مشترک بنا شده باشند، نه وابستگی». گرچه با توجه به مجموع رویکردهای دولت دوم ترامپ که این مجری فاکسنیوز و افسر سابق ارتش یکی از مهمترین وزرای آن است، نمیتوان از این گفتهها تعبیری چون تغییر در پارادایم روابط خارجی آمریکا داشت اما اگر فرض کنیم دیدگاه دولت دوم ترامپ در ارتباط با کشورهای جهان شراکت باشد نه استعمار؛ پرسش مهم این خواهد بود که آیا در عالم واقعیت نشانهای برای اثبات این موضوع وجود دارد؟
روشی که ترامپ در پیش گرفته برای امیران عرب شورای همکاری خلیج فارس زنگ خطری بلند است از آن رو که سیگنالی روشن ارسال شده است که آمریکا امنیت شما را تا زمانی تامین خواهد کرد (اگر بتواند) که مطیع سیاستهای کاخ سفید باشید.
تکلیف نشانهها در روابط میان آمریکا و اتحادیه اروپا روشنتر از تفسیر است و شاید مهمترین آن ادعاهای استعمارگرانه ترامپ پیرامون جزایر گرینلند باشد؛ ترامپ بارها ادعا کرده که حق مالکیت دانمارک بر گرینلند محکم نیست و این جزیره برای امنیت ملی آمریکا اهمیت حیاتی داشته و ایالات متحده باید مالکیت یا کنترل آن را به دست آورد. این رفتار درباره خلیج مکزیک، ونزوئلا و کوبا هم به سیاق متفاوت اما با همان نگاه استعمارگونه تکرار شده است؛ دزدیدن رئیسجمهور کشوری و انتقال آن به آمریکا در منطق جهان هرچه تفسیر شود شراکت تعریف نخواهد شد. ترامپ این نسخه را برای منطقه غرب آسیا و خاورمیانه هم دو هفته پس از جنگ رمضان پیچید و ماجرا را با ولیعهد سعودی شروع کرد، او در بحبوحه جنگ اخیر «محمد بنسلمان» را که پیش از این «دوست خوب و مرد فوقالعاده» لقب داده بود، با ادبیاتی نه چندان مودبانه به نوعی تحقیر کرد و گفت که «او فکر نمیکرد روزی مجبور شود چاپلوسی من را بکند… اما حالا باید با من خوب رفتار کند».
نمونه این رفتار گرچه نه به صورت علنی اما در خبرهای راه یافته به مطبوعات، با قطر هم تکرار شده است؛ «ساره بن عیشوبه» خبرنگار الحدث در پیامی در یکی از شبکههای مجازی که به سرعت حذف شد، به نقل از سفیر عربستان در واشنگتن مدعی شد که وزیر جنگ آمریکا در تماس مستقیم با «محمدبن عبدالرحمن آل ثانی» نخستوزیر و وزیر خارجه قطر، پس از اصرار وزیر خارجه قطر برای ادامه میزبانی اعضای حماس و همچنین تاکید وی مبنی بر ضرورت انعطافپذیری حداقلی آمریکا در قبال مطالبات ایران، عصبانی میشود و به وزیر خارجه قطر، پرخاشگرانه میگوید: «یادت باشد اگر دفعه قبل پرزیدنت ترامپ مداخله نکرده بود و مانع از برنامه بنیادین نتانیاهو نشده بود، تو و قبیلهات الان در این دنیا نبودی. اگر حکومت قطر نسبت به لطف پرزیدنت ترامپ ناسپاسی کند، ما دلیلی نخواهیم داشت که جلوی کار عادی نتانیاهو را بگیریم». ادبیاتی که تیم ترامپ خشونت موجود در آن را دیگر پنهان هم نمیکند.»
در نهایت، تهدیدهای اخیر ترامپ علیه سلطنت عمان، ادامه زنجیرهای از تهدید و توهین به کشورهایی است که میزبانی از پایگاه های آمریکا برای آنان در ۴۰ روز جنگ گران تمام شد. روشی که ترامپ در پیش گرفته برای امیران عرب شورای همکاری خلیج فارس زنگ خطری بلند است از آن رو که سیگنالی روشن در پیامهای سهگانه اشاره شده در بالا به سه حاکم منطقه ارسال کرده که امنیت شما را آمریکا تا زمانی تامین خواهد کرد (اگر بتواند) که مطیع سیاستهای ترامپ باشید و هر تخطی از این اصل میتواند اقدامات تنبیهی و توهین درپی داشته باشد. برای ترامپ، سیاست مستقل کشورهای منطقه و یا حتی تردیدهای آنها در موضوعات مورد درخواست، خط قرمز و این اصل در موضعگیری علیه عمان مشهود است.
خلاف آنچه در بسیاری از رسانههای غربی و از زبان تحلیلگران متنوع میخوانیم؛ رفتار ترامپ موضوعی عجیب و یا حتی جدید نیست، بلکه عریان شدن تفکری در آمریکاست که دستکم بخشی از هیات حاکمه این کشور را نمایندگی میکند. تفکری که نگاه اگر نگوییم ریاستی اما سلسله مراتبی به جهان دارد و در این دیدگاه آمریکا درراس هرم قانونگذاری و تعیین هنجارهاست و دیگر کشورها و ملتها، در بخشهای پایینتر این هرم و در مقام پیرو این قوانینی که گاهی از مسیر عقلانیت هم خارج میشود.
از این رو در ارزیابی دلایل رویکرد ترامپ در نظام بینالملل این دیدگاه باید مورد توجه قرار گیرد که بخشی از آن ریشه در این تفکر آمریکا دارد. بخش دیگر این رفتار بیارتباط به این موضوع نیست؛ آمریکا خود را در قامت رئیس جهان میبیند و وقتی به هر دلیلی هویت برساخته خود در این مقام را تهدید شده ارزیابی میکند؛ اقدامات غیرمنطقی و اغلب جنگطلبانهای را در دستور کار قرار میدهد. برای ترامپ مخالفت نه چندان صریح ولیعهد سعودی برای استفاده از حریم کشورش به منظور حمله به ایران، یا تلاش قطر برای کاستن از شدت تنش در منطقه یا تصمیمگیری مستقل عمان درباره مرزهای دریایی خود، به نوعی زیر سوال بردن آن هژمونی معنا یافته و غیرقابل قبول تعریف میشود.
دلیل دیگر این رویکرد را باید در نگاه شخص ترامپ به نظام بینالملل و قوانین آن دانست. از دیدگاه رئیسجمهور کنونی آمریکا هر رابطهای با هر کشوری باید آوردهای در پی داشته باشد؛ آوردهای سریع، هنگفت و البته بیدردسر. از این رو اتحادها در اروپا، آمریکای جنوبی و جنوب آسیا تا زمانی محترم هستند که اعضای آن از سیاستهای واشنگتن حمایت بی قید و شرط کنند.
رفتار ترامپ کشورهای عربی را به سمت بازتعریف روابط سوق میدهد؟
نگاه معاملهمحور ترامپ، کشورهای منطقه را در بلندمدت نسبت به مفهوم اتحاد بدبین و نیازمند بازنگری در سیاستها میکند. در کوتاه مدت اما در صورت تداوم رویکرد تهدید و توهین و سکوت سران منطقه نوعی بیاعتباری داخلی هم برای آنها ایجاد خواهد شد. این روند شورای همکاری خلیج فارس را با دشواری در اجماع و در نهایت جدایی روبرو خواهد کرد که نشانههای آن را در اختلافات ماههای اخیر میان امارات متحده عربی و عربستان سعودی میتوان مشاهده کرد.
آنچه کشورهای منطقه دیر یا زود متوجه اهمیت آن خواهند شد؛ عبور از امنیت اجارهای و رسیدن به سازوکاری خواهد بود که بتواند شرایطی را فراهم کند که آمریکا یا دیگر کشورها و قدرتهای فرامنطقهای اجازه و امکان تحکم و تهدید و توهین به دولتهای منطقه را نداشته باشند.در نهایت رفتار ترامپ، به ناامنی بیشتر در ذهن مقامات کشورهای منطقه دامن خواهد زد و آنها را از همراهی تمام و کمال با ترامپ به نوعی مقاومت نامحسوس در برابر خواستههای او سوق خواهد داد. این مقاومت را حضور و پیشنهادات رقبا، برای سران منطقه جذابتر هم خواهد کرد و هر قدم فاصلهای که شورای همکاری چه در ظاهر و چه در خفا از آمریکا بگیرند، ۱۰ گام به چین و روسیه نزدیکتر خواهند شد. این نزدیکی نه لزوما به معنای جایگزینی آنها با آمریکا که ایجاد اهرمی حداقلی در برابر خواستههای ترامپ میتواند تفسیر شود.
مجموع شرایط اشاره شده در بالا یکی از دشوارترین مقاطع حیات GCC را رقم زده و این مجموع دیر یا زود باید درباره آینده سیاستهای خود در نظام بینالملل و منطقه تصمیم بگیرند. کشورهای منطقه با توجه به مجموع سرمایهگذاریهای خود در آمریکا و سرمایهگذاریهای آمریکا در سرزمینهای آنها، میتوانند از این اهرم برای کاستن از فشار ترامپ استفاده کنند. چنین نقشی برای پایگاههای آمریکا در منطقه هم قابل تعریف است و گرچه کشورهای منطقه به دلایل بسیاری به این راحتی نخواهند توانست حضور این کانونهای نظامی را از کشور خود دور کنند اما میتوانند از این حضور برای کاهش فشارهای سیاسی آمریکا بهرهبرداری کنند. در نهایت اما آنچه کشورهای منطقه دیر یا زود متوجه اهمیت آن خواهند شد؛ عبور از امنیت اجارهای و رسیدن به سازوکاری خواهد بود که بتواند شرایطی را فراهم کند که آمریکا یا دیگر کشورها و قدرتهای فرامنطقهای اجازه و امکان تحکم و تهدید و توهین به دولتهای منطقه را نداشته باشند.
امنیتی که تهران بیش از یک دهه است که بر تشکیل و همکاری آن تاکید دارد و بارها از اعضای شورای همکاری خواسته است تا در تدوین و تهیه این سازوکار حضور فعال داشته باشند. تغییر نگاه به امنیت به یقین تغییر نگاه به ناقضان آن را هم برای کشورهای منطقه ضروری خواهد ساخت و در این بازنگری آنها باید به پرسشی ساده اما بنیادین پاسخ دهند که امنیت در منطقه را چه رژیم و کشوری نقض و تهدید میکنند؟ ایرانی که هیچ سابقهای در تعرض به هیچ سرزمین مستقلی ندارد و هرچه در دو جنگ گذشته انجام داده، دفاع از خود بوده است؛ یا رژیم اسرائیل که در زمانی مشخص ۸ کشور منطقه را مورد تعرض و تجاوز نظامی قرار داده و چشم طمع به تمام سرزمینهای غرب آسیا را دارد؟ پاسخ صادقانه به این پرسش میتواند مسیری متفاوت برای منطقه و حاکمان آن رقم زند.



















































